sinohe کاربر جدید وضعيت: آفلاين 11 اسفند ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 51 امتياز: 7000 تشکر کرده: 8 تشکر شده 44 بار در 15 پست
محل سكونت: مشهد
ارسال شده در: چهارشنبه، 12 خرداد ماه ، 1389 18:13:42 موضوع مطلب: عاقبت نگاه نکردن به دخترها**
یه روز رسید که دخترها حالشون از پسرهایی که بهشون نگاه میکردن به هم خورد.پسرها هم وقتی که این نکته رو فهمیدن با هم تصمیم گرفتن که یک هفته به هیچ دختری نگاه نکنن.روز اول دخترها عین خیالشون نبود و احساس خوبی داشتن.روز دوم با تعجب به پسرهایی که بی خیال از کنارشون رد میشدن نگاه میکردن.روز سوم میخواستن یه جوری جلب توجه کنن.روز چهارم افسرده شدن.روز پنجم گریه کردن.روز ششم بیمارستان روانی بستری شدن و روز هفتم خودکشی کردن.پسرها که از این موفقیت احساس خوبی بهشون دست داده بود روز اول جشن گرفتن.اما چون فشار زیادی بهشون در هفت روز گذشته اومده بود و به هیچ دختری نگاه نکرده بودن و داشتن خفه میشدن،وقتی دیدن دیگه هیچ دختری نمونده که بهش نگاه کنن،رفتن و اون پسر احمقی که پیشنهاد یک هفته بی نگاهی رو داده بود را آوردن و اونقدر با گوشه ی موبایل زدن تو یه جاهاییش تا مرد.باقیش رو دیگه ما فرار کردیم و ندیدیم چی شد...از اینکه داستان اینطوری تموم شد وافعا معذرت میخوام
کاربرانی که برای این ارسال از payom تشکر کرده اند sinohe
embien تازه کار وضعيت: آفلاين 3 دي ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 196 امتياز: 6000 تشکر کرده: 117 تشکر شده 13 بار در 13 پست
ارسال شده در: شنبه، 15 خرداد ماه ، 1389 14:22:26 موضوع مطلب:
یه ذره .... _________________ بزن مطرب که امشب دلبرم مستانه می رقصد ، بت افسونگرم لب بر لب پیمانه می رقصد ، بده ساقی شراب آتشین و مست خوابم کن ، که امشب دلبرم در مجلس بیگانه